Friday, July 24, 2009

فقط باید دید چی میشه به تناسب عمل کرد

محمد جان ما نمی گیم که خواست هاتو میخوایم ندیده بگیریم. ما می گیم تو یه خواسته هایی داری و یه واقعیتی هم وجود داره. ما الان می خوایم کاری کنیم که تضاد بین واقعیت و خواسته هات باعث ناراحت شدنت نشه. پس نترس که می خوایم خواسته هاتو سرکوب کنیم. ببین عزیزم خواسته های انسان هم اندازه هاشون محدودیت ناپذیر هم حجمشون ولی واقعیت محدودیت داره همین محدودیت واقعیت باعث عذاب نرسیدن به خواسته هات میشه پس باید با واقعیت آشتی کنی . چه جوری؟ اولا اینکه در خواسته داشتن محدودیتی نداری چه در حجم چه در اندازه.ولی در ناراحتی برای سیر حرکت به سوی رسین و یا نرسیدن به خواسته هات محدودیت داری یعنی یه اصل که میگه نباید هیچ لحظه ای ناراحت بشی. پس این واقعیت را بپذیر که محدودی. حالا برای اینکه از محدود بودن اذیت نشی نا محدود فکر کن نا محدود بخواه و نا محدود عمل کن ولی انتظار نتیجه نا محدود را نداشته باش. یعنی ارزو هر چیزی می تونه باشه و برنامه ریزی. ولی چون "هدف لذت بردن از زندگی" این که فلان و بهمان خواسته و سنگها و چاههای سر راهش باعث ناراحتی تو بشه یک احمقانست .سالها تکرار شده پس همون جمله معروف تکرار باید بشه" به نتایج وابسته نباش" و از اون مهمتر اون جمله موثرتر که "دنیا زورش زیاد، همینی که هست". یعنی احساس ضعف در برابر دنیا یا به تمسخر گرفتن بازیهای دنیا. خلاصه قرار ناراحت نشی دیگه انتظار چیزی باعث هدر رفتن لحظه های واقعیه زندگیت همین الانت نشه. هر لحظه را سرشار زندگی کنی هر لحظه تنها لحظه زندگیت باشه و همیشه حال کنی با دنیای مسخره.پس وقتی میگی "دنیا کوچیکتم" یا "همینی که هست" یا "از من کاری بر نمیاد" "دنیا زورش ماورای ماست" میخوای آزاد شی از قید ناراحتی هایی که محدودیت و ضعیف بودنت باعثشون خواهند شد. یعنی با قبول محدودیت آزاذ میشی از قید احساسهای محدودیت. خلاصه اینکه محدودی تقریبا اجتناب ناپذیر ولی احساسهای ناراحتی ای که محدودیت میده قابل حذف و وقتی که این احساس ها از بین بره ممکن بیشتر از همیشه احساس آزادی کنی چون حدودت را پذیرفتی و میتونی اونو ببینی و دیگه احساسات چشماتو کور نمیکنن تا همون آزادی محدودت را هم نبینی که از اونهم نتونی بهترین استفاده را بکنی. و یه بحث دیگه ای هم هست خیلی از این محدودیت ها به خاطر رفتار و دانش کم خود آدم و ما معتقیدیم اگه حدود خودت را بپذیری میتونی خیلی از محدودیتها را باهاشون کلنجار بری و حلشون کنی ولی هیچگاه با این تن خاکی و ذهن کوچولو انتظار آزادی از نوع فضاییش را نداشته باش آزادی در نهایت یعنی اینکه حس کنی که در هر لحظه استفاده خوبی را از امکانات داخلی و خارجی می بری( در حد قدرت خودت) با این دید که هر لحظه محدودیتهای خودش را داره و قدرت خود شامل تمام ضعفهای تو وبازیهای دنیام میشه. پس یکی از هدفها "زندگی لحظه به لحظه می باشه". حالا سعی میکنم بیشتر جمع بندی کنم هیچ چیز صد درصذ خوبی وجود نداره .هیچ تعریفی برای اتفاق خوب وجود نداره. تمام لحظات خوبن به شرط اینکه تو بپذیریشون جدا از نوع اتفاقات. و کم کم یاد خواهی گرفت که چه جوری بیشتر لذت ببری از هر اتفاق. ما میگیم با تغییر زاویه دید و آزاد شدن از حس نتیجه خواهی برنامه ریزی شده هر لحظه نتیجه خاص خودش را خواهد داشت و هر نتیجه ای می تواند یک جنبه لذت بخش داشته باشد اگر منتظر نتیجه خاصی نباشی انتظار مسخره است فقط باید دید چی میشه به تناسب عمل کرد..

No comments:

Post a Comment